قانون جذب

قانون جذب و کسب و کار اینترنتی

شکرگزاری و قانون جذب

قانون افزایش یا Law of Increase همانند قانون جذب، یکی از قوانین جاری بر هستی ماست که شاید بعضی اوقات از قلم افتاده و یا به آن کم توجهی شود در صورتیکه نقشی اساسی در زندگی هر شخصی دارد.

سپاسگذار هستی باشیم

قانون افزایش می گوید : در صورتیکه نسبت به هر آنچه مثبت که داریم سپاسگذار بوده و شکرگزاری هستی باشیم، و همچنین همواره هر آنچه مثبت را که داریم بزرگ شمرده و بر زبانمان و دلمان جاری نماییم، آن داشته زیاد شده و روز بروز به نوعی بهتر در زندگیمان تجلی پیدا می کند. در واقع با به زبان و به دل جاری کردن داشته ها، باعث تشدید وجود آنها می شویم.

این زیاد شدن به دلیل این است که طبق قانون جذب، پدیده بر ضمیر ناخودآگاه ما نفوذ کرده و باعث می شود که ذهن داشتن این داشته را بصورت عملی در زندگی نیاز بداند. پس ما به زودی باعث جذب هر چه بیشتر آن داشته می شویم.

در قرآن داریم : لَئن شَکَرتُم لازیدَنَکُم به این معنا که شکر نعمت نعمتت افزون کند… . در تفسیر این آیه : اگر نعمتهایی را که به شما دادم به یاد بیاورید به آنها می افزایم. پس می بینیم که خداوند متعال خود بر روی این مساله تاکید داشته که همانا سپاسگذاری و به یادآوری داشته باعث ازدیاد و افزایش آنها میگردد.

وقتی شخصی مال بسیار دارد و همواره از مال خود تعریف می کند و سپاسگذار هستی می باشد، هستی خودبخود هر آنچه که دارد را به سمت این شخص می بارد. حتما دیده اید.

همچنین است در مورد کسی که مثلا به بیماری ای مبتلاست. یکسره از بیماری خود می گوید و هرکجا که می رسد از دردها و تحمل هایش می گوید و روز بروز حال او وخیم تر می شود. چه بسا اگر این فرد بیماری خود را کتمان می نمود و گویی که چنین بیماری وجود نداشت شاید خیلی زودتر از آن خلاص می شد. دقیقا بیماری ترس مرضی به همین صورت است.

در کل قانون افزایش می گوید : از هر آنچه که داریم صحبت کنیم و فکر کنیم، افزایش می یابد.

۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر شریفی

چگونه مردان را جذب کنیم؟ قسمت دوم

 چگونه مردان را جذب کنیم؟

در این لینک: چگونه مردان را جذب کنیم؟ در مورد شرایط ذهنی جذب مردان از دید قانون جذب صحبت کردم و آن را با راز جذب ثروت مقایسه کردم ولی دوستان زیادی در مورد روش‌های عملی که نیاز به تغییر ذهن نباشد در مورد جذب مردان سؤال کرده بودند که بنا به درخواست این عزیزان این مطلب را نوشتم.

مردان به‌آسانی قابل‌جذب شدن هستند

کلاً مردان بسیار ساده‌تر از زنان هستند. – زنان پیچیدگی بیشتری نسبت به مردان دارند- اگر از شرایط ذهنی و قانون جذب برای جذب مردان فاصله بگیریم، یک سری نکات وجود دارد که در صورت رعایت آن‌ها مردان جذب می‌شوند. در کل مردان مستعدتر هستند برای اینکه جذب یک نفر شوند.

مردان بیشترین اهمیت و ارزش را از موفقیت، موقعیت و احترام گذاشتن افراد مهم، در زندگی‌شان کسب می‌کنند. مردان برای تأمین مخارج خود و خانواده‌شان انگیزه درونی دارند. این محور خودپنداری و هویت مردان است. بعضی از مردان یکسره کار می‌کنند و همش احساس ناامنی می‌کنند و فکر می‌کنند باید بیشتر کار کنند تا بیشتر پول دربیاورند.

برایان تریسی می‌گوید: “مردان همیشه احساس ناامنی می‌کنند.”

راه اصلی جذب مردان

کلید جذب مردان ساده است. از او سوالاتی بپرسید و سپس موفقیت‌ها و باورهای او را ستایش کنید. خواهشا سعی نکنید دروغ بگویید. حرف راست به دل می‌نشیند. فیلم بازی نکنید بگردید تا واقعاً یک ویژگی که دوست دارید رو پیدا کنید بعد آن ویژگی را تحسین کنید. از او بخواهید بیشتر در مورد آن ویژگی صحبت کند.

چگونه مردان را جذب کنیم؟

اگر تحت تأثیر کارهایی که انجام داده یا می‌دهد قرار گرفتید این حس را ابراز کنید. بگذارید احساس بزرگی کند. این‌گونه شما او را جذب خواهید کرد.

نیاز اصلی مردان

زمانی که شما توانایی مردان را در کسب موفقیت و تأمین معاش خانواده تأیید می‌کنید آن‌ها جذب شما می‌شوند. وقتی زنان به مردان لبخند می‌زنند آن‌ها را شاد می‌کنند و به آن‌ها احساس امینت می‌دهند. تأکید می‌کنم این‌ها تماماً خوب است ولی بهتر است از قانون جذب عشق استفاده کنید.

هر عبارتی در تائید و تحسین موفقیت – مخصوصاً موفقیت‌های کاری – مردان آن‌ها را دلگرم می‌کند. شما با هر تحسین یک‌قدم او را به سمت خود می‌کشانید.

پیشنهاد می‌کنم این مطلب را هم بخوانید: قانون جذب کار می‌کند؟

 

حرص نخورید

بارها شده کسانی مردان موفق، خوش‌تیپ، تحصیل‌کرده، خوش‌اخلاق و پولدار را کنار زنان معمولی می‌بینند با حرص می‌پرسند: این‌ها چطور باهم هستند؟ یا خدا شانس بده. خدا شانس را به همه داده است بحث استفاده از شانس است. اینجاست که باور شما مهم است. اگر فکر می‌کنید حتماً باید پولدار یا جذاب و تحصیل‌کرده و … باشید تا بتوانید فردی موفق را جذب کنید دو حالت وجود دارد:

حالت اول: اگر پولدار، جذاب و تحصیل‌کرده باشید چون باورتان از شما حمایت می‌کند فردی موفق را جذب می‌کنید!

حالت دوم: اگر موارد بالا را ندارید مجبورید باور خود را عوض کنید. جذب کردن یک فرد موفق هیچ‌کدام از این موارد را نیاز ندارد.

زنانی که مردان خیلی موفق را جذب کرده‌اند فقط یک کار را به‌خوبی انجام داده‌اند: آن‌ها به آن مرد به دید یک آدم ارزشمند و موفق نگاه کرده‌اند و این‌گونه او را جذب خودکرده‌اند. البته برای این موردنیاز دارید که در مرحله‌ی اول خوب به صحبت‌های او گوش کنید.

جادوی گوش دادن

این قسمت برای جذب مرد و زن لازم است و تفاوتی نمی‌کند جنسیت طرف مقابل چیست ولی در جذب مردان حساس‌تر است زیرا اگر مردی متوجه شود که به حرف‌های او گوش نمی‌دهید دیگر

دیل کارنگی می‌گوید: “توجه شش‌دانگ به گوینده عالی‌ترین شکل جاذبه است.”

پیشنهاد می‌کنم این مطلب را هم بخوانید: امواج ذهنی (سابلیمینال) و نقدی بر تاثیر گذاری آن

 

در اینجا ۴ کلید گوش دادن را مطرح می‌کنم. این کلیدها در روابط اجتماعی، عاشقانه و کاری بسیار کاربرد دارد.

۱- به‌دقت گوش کنید. به‌طور پیوسته و مداوم گوش کنید و صحبت طرف مقابل را قطع نکنید. طوری گوش بدهید انگار الآن مهم‌ترین چیز دنیا حرف‌های طرف مقابل شماست. تأکید می‌کنم فیلم بازی نکنید واقعاً گوش کنید. توجه ۱۰۰% شما باید به حرف‌های طرف مقابل باشد مخصوصاً اگر دارید با یک مرد صحبت می‌کنید.

اگر در آن هنگام دارید کاری انجام می‌دهید کارتان را کنار بگذارید. همان لحظه کتابتان را ببندید. نمی‌دانید چه حس قدرتمندی رادارید به‌طرف مقابلتان منتقل می‌کنید. نشان بدهید که جذب صحبت‌های طرف مقابل شده‌اید. انگار که میخکوب شده‌اید و دارید جذاب‌ترین سخنان دنیا را می‌شنوید.

وقتی با تمام وجود به او گوش می‌دهید، و احساس خوب را نشان می‌دهید، قانون جذب و انرژی مثبت هم به کمک شما می‌آیند. طرف مقابل این حس شمارا درک می‌کند و مغز او آندروفین آزاد می‌کند که دارویی شادی‌آفرین است. این کار اعتمادبه‌نفس او را افزایش می‌دهد و بعد از چند بار مذاکره شرطی شده و حضور شمارا به اعتمادبه‌نفس مربوط می‌سازد و اینجاست که شما برایش می‌شوید یک دنیا.

چگونه مردها را عاشق کنیم؟

۲- قبل از پاسخ دادن به سؤال مکث کنید. اگر ۳-۴ ثانیه مکث کنید و اجازه بدهید سکوت حاکم شود. این‌گونه سه اتفاق خوب می‌افتد:

اول: اگر او مکث کرده باشد و قصد دارد دوباره به صحبت‌هایش ادامه دهید از احترام و برخورد شما بسیار خوشحال می‌شود.

دوم: شما با مکث کردن به‌طرف مقابل می‌گویید که دارید حرف‌های او را آنالیز می‌کنید و این باعث می‌شود علاوه بر اینکه شمارا فردی باهوش جلوه دهد، طرف مقابل هم از احترامی که به حرف‌هایش می‌گذارید ممنون شما باشد.

سوم: شما به معنای واقعی کلام او را می‌فهمید. یادتان باشد قرار نیست فیلم بازی کنیم

۳- سوالاتی مطرح کنید. این‌گونه منظور طرف مقابل را بهتر متوجه می‌شوید. حتی اگر منظور او را کاملاً متوجه شدید هم این سؤالات باعث می‌شود که طرف بفهمد که چقدر صحبت‌هایش برای شما بااهمیت است.

نکته طلایی: چند مطلب در مورد قدرت سؤال صحبت کردیم. اول پیشنهاد می‌کنم اگر آن‌ها را مطالعه نکردید حتماً مطالعه کنید.

 

پرسش‌های برتر= زندگی برتر

قدرت سوال برای رسیدن به موفقیت

در مطلب پرسش‌ها گفتم که شما با پرسش می‌توانید کانون توجه خودتان یا طرف مقابل را عوض کنید. چه چیزی بهتر از اینکه کنترل مکالمه را به دست بگیرید؟

همیشه پاسخگو به دست پرسش‌کننده کنترل می‌شود. تمام بزرگان مکالمه‌ی دنیا متخصص پرسش‌های بی‌نظیرند.

۴- بازخورد بگیرید.

یک‌بار تمام صحبت‌های طرف مقابل را به زبان خودتان دوباره بیان کنید. جملاتی مثل این: “پس شما این کار را کردید و فلان اتفاق افتاد و شما هم تصمیم گرفتید که فعلاً کاری نکنید. درست است؟”

همان‌طور که گفتم مورد گوش دادن در جذب مرد و زن مشترک است. معمولاً خانم‌ها خیلی بهتر گوش می‌دهند. این را من نمی‌گویم اسکن‌های MRI می‌گوید.

وقتی زنی ارتباط برقرار می‌کند تمام هفت مرکز مغزش درگیر می‌شود. ولی مردان معمولاً دو مرکز را درگیر می‌کنند مخصوصاً وقتی‌که تلویزیون روشن باشد و اگر فوتبال پخش شود که دیگر فاجعه!

بدترین گناهی که می‌توانید انجام دهید این است که به‌طرف مقابلتان توجه نکنید. هر مردی حداقل یک‌بار از همسر خودش این نکته را شنیده که “تو به من گوش نمی‌دهی”

جذب مردان

 این تکنیک‌ها بسیار مؤثر هستند ولی همچنان هم هیچ‌چیز جای قانون جذب را نمی‌گیرد. به درخواست دوستان روش‌های عملی و تا حدودی فیزیکی‌تر را بیان کردم ولی قانون جذب مصداق همان مثل است که چون‌که ۱۰۰ آید ۹۰ هم پیش ماست.

یک‌بار دیگر مرور کنیم تکنیک‌های گوش دادن را: گوش کردن دقیق، مکث کردن، پرسش‌های خوب، بازخورد گرفتن.

برگرفته از مقاله‌ی برایان تریسی به نام How to attract men

۱۶ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر شریفی

جذب عشق

قانون جذب عشق

عشق یکی از بزرگترین محرک ها در انسان می باشد. کسی که شما عاشقش هستید مهمترین شخص برای شما هست و حاضرید برای بدست آوردن آن عشق دست به کارهایی بزنید که تا الان برایتان غیرمعمول و غیرعادی بوده است. عشق نیروی عظیمی دارد که می تواند یا انسان را به اوج برساند و یا نابود کند که در هر دو حالت بستگی به فرد دارد که کدامین شرایط را بدست آورد.

با قانون جذب شما می توانید هر خواسته ای را که دارید به واقعیت تبدیل کنید که این قانون جذب شامل جذب کردن یک شخص خاص و مورد علاقه تان و یا ساختن یک رابطه ای در حالی که همه چیز غیرممکن و بد به نظر می رسد. قانون جذب اهمیتی نمی دهد که موقعیت الان چقدر بد باشد، قانون جذب می تواند موقعیت شما را دگرگون کند این تنها خود شما هستید که می توانید برای موقعیت تان محدودیت ایجاد کنید. ولی این را بدانید که قانون جذب هیچ گونه محدودیتی برای شما ایجاد نمی کند. شما می توانید بهترین زندگی با بهترین همسر دنیا را داشته باشید که این امر با قانون جذب امکان پذیر می باشد.

زمانی  که ما عاشق می شویم و یامجذوب فردی می شویم روی احساسات خود هیچ کنترل معقولی نداریم و تمام فکرمان درگیر آن فرد خواهد شد و حتی بر روی تصمیم گیری هایمان تاثیر خواهد گذاشت. سوالی که پیش می آید این است در این شرایط چگونه می توانیم از قانون جذب برای بدست آورن آن فرد خاص استفاده کنیم؟

من سعی کرده ام که در این مقاله به صورت مختصر درباره قانون جذب در رابطه عاشقانه مطالب مهم و کلیدی را برایتان بیاورم.

شاید بتوان گفت قانون جذب در رابطه ی عاشقانه خیلی مبحث گسترده ای است و می توان مقالات بسیاری از جزئیات قانون جذب در رابطه عاشقانه نوشت ولی مهمترین مباحث آن که با عمل کردن به آنها می توانید از قانون جذب برای رسیدن به معشوق تان استفاده کنید در این مقاله آمده است.

برای استفاده از قانون جذب عشق برای رسیدن به معشوق هفت مرحله وجود دارد:

۱-اعتماد به نفس داشته باشید : این امر مهم را خوب درک کنید که باور داشته باشید که عالیترین شخص شما هستید و اصلا و به هیچ وجه مهم نیست که دیگران درباره ی شما چه فکری می کنند. شما مجبور نیستید که طوری عمل کنید و یا بقیه را مجبور کنید که شما دوست داشته باشند و یا عاشقتان باشند چون مسئله مهم دیگری وجود دارد و آن این است که شما عاشق خودتان هستید این مهم می باشد.

وقتی شما دارای اعتماد به نفس قوی و فوق العاده بالایی باشید این اعتماد به نفس دیگران را مجذوب شما خواهد کرد.

۲-توجه تان را روی موارد و نکته های مثبت قرار دهید : تمام باورها و افکار منفی را دور بریزید و اصلا به آنها توجهی نکنید. در طول روز شاید چندین بار این فکرها به ذهن شما خطور کند که : پیدا کردن شخص مورد علاقه ی من بسیار سخت است، چرا بقیه متوجه نمی شوند که چقدر من خوب و عالی هستم و یا چرا هیچ کسی هرگز عاشق من نبوده است. شما مواردی بسیاری زیادی در درون خود دارید که اگر به آنها توجه کنید یک منبع غنی می باشند که می توانید عشق و جلب توجه بقیه را نسبت به خودتان جلب کنید.

در این حالت دیگران خیلی به شما توجه می کنند و حتی شما را تحسین می کنند. عشق در تمام اطراف شما وجود دارد و شاید چندین میلیون فرکانس عشق در اطراف شما وجود داشته باشند، فقط تنها کاری که شما باید انجام دهید این است که اجازه ورود به آنها بدهید. وقتی که شما اجازه ورود به عشق را می دهید و به نکته ها و موارد مثبت توجه می کنید. در اصل فرکانس خودتان را عوض می کنید و فرکانس جدیدی را به کائنات ( جهان هستی ) ارسال می کنید و قانون جذب برای عشق نیز سریع پاسخ شما را خواهد داد و راه هایی را برای شما می گشاید و شما در جایی قرار می دهد که بتوانید به شخص مورد علاقه تان برسید.

۳-عاشق شوید بدون اینکه از صدمه خوردن ترسی داشته باشید : بدترین حالت در این موقعیت این است که شما به ترس از صدمه خوردن اجازه دهید در درونتان رخنه کند. وقتی درون خود را بیشتر می کاوید متوجه می شوید یک درصدی از وجودتان برای ترس از صدمه خوردن شانسی را قائل شده است و همیشه در حال هشدار دادن به شما می باشد. که اگر اینگونه باشد که شما از صدمه خوردن در رابطه عشقانه بترسید، شما به طور ناخودآگاه و غیر ارادی رفتار و یا اعمالی می کنید که از نزدیک شدن زیاد و حتی نزدیک شدن به شخصی که مورد علاقه تان هست جلوگیری می کنید. کاملا با آغوش باز و با اشتیاق به شخص مورد علاقه تان اعتماد کنید و خودتان را برای عاشق شدن کاملا رها کنید. در این حالت شما فرکانسی را به عشقی که شما مدنظرتان هست ارسال خواهید.

۴-شاد و خوش رو باشید: حتما شما خیلی از افراد را به طور کلی همه افراد را دیده اید که خیلی مجذوب لبخند و خندیدن می شوند. وقتی شما زمان خیلی خوبی را می گذرانید و دیگران به شما توجه می کنند و دوست دارند که با شما باشند. بنابراین کارهایی را انجام دهید که شما را خوشحال تر و شاداب تر می کند که می تواند دیدن یک فیلم کمدی و یا رفتن به پارک و یا رفتن به رستوران باشد بستگی به شما دارد که چه چیزهای مثبتی وجود دارند که شما را شاد می کنند. هر چه شما بیشتر شاد باشید و از زندگیتان لذت ببرید می توانید سریعتر به شخصی که مود علاقه شما هست دست پیدا کنید.

۵-نکات مثبت را ببینید! توجه تان را روی نکات مثبت درباره شخص مورد علاقه تان که می خواهید قرار دهید. دنبال نکات مثبتی از او باشید و آنها مورد تحسین قرار دهید. وقتی بین شما احساسات منفی وجود داشته باشد این می تواند سخت باشد و اینکه شاید شما قادر باشید تنها یک نکته مثبت را در شروع ببینید که وجود داشته باشد. ولی وقتی شما به طور مستمر بر روی این مورد کار کنید و دنبال نکات مثبت باشید بعد از مدتی برایتان خیلی آسان خواهد شد. اگر شما با شخص مورد علاقه تان در ارتباط هستید شما باید ریز بین شوید به تغییر شخصیت فرد مورد علاقه تان و متوجه شوید که اتفاقات عالی و خوبی در حال شروع شدن، شکل گرفتن و پیشرفت کردن در بین هر دوی شما به وجود آمده است.

۶-تضادها را مورد تحسین قرار دهید: خوشحال باشید از چیزهایی که شما دارید و فراموش کنید چیزهایی را که شما می خواهید، یکبار در لحظه شما می توانید شاد و خرم باشید. چیزهای که شما مدنظرتان هست و آنها را می خواهید باعث خواهد شد که شما در جایگاه تان سقوط کنید و خیلی چیزها را از دست بدهید که مهم ترین بخش آن از دست دادن عشق تان خواهد بود.

 

۷-راضی باشید که به بقیه اشخاص اجازه بدهید که بروند: شاید سخت ترین بخش قانون جذب برای عشق، برای شما که عاشق هستید این قسمت باشد. موقعی که مجذوب یک شخص خاص شده اید، شما می خواهید با فرد مورد علاقه تان باشید ولی به شما گفته شده که باید او را از دست بدهید و ترکش کنید.

ولی وقتی شما مشکلی با نبودن پیش شخص مورد علاقه تان نداشته باشی شما مسیری را برای قانون جذب برای مجذوب کردن فرد مورد علاقه تان باز کرده اید. تا زمانی که شما هیچ مشکلی برای نبودن با او ندارید یک قسمت از شما در حال مقاومت کردن می باشد و برای شما غیر قابل ممکن می کند چیزی را که شما می خواهید انجام بدهید. این بدین معنا می باشد که مطابق قانون جذب وقتی که شما احتمالا با از دست دادن فرد مورد علاقه تان مشکلی دارید، داشتن رابطه با شخصی که شما می خواهید برای تان سخت خواهد شد. شما مجبور هستید بپذیرید که او را نداشته باشید.




اگر به این مقاله علاقه‌مند هستید و به دنبال عشق و شادی پایدار در زندگی می‌باشید، فرصتی را در محصول زیر به شما برای شاد زیستن پایدار معرفی کرده‌ایم

فروش ویژه!
۱۰ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر شریفی

امواج ذهنی

ذهن تنها دستگاهی است که می تواند بین یک فضای مادی و غیرمادی ارتباط برقرار نماید و این موضوع به ساختار آن مربوط می باشد . ساختارهای ظریف در مغز انسان این اجازه را می دهد تا تاثیرات بسیار ناچیز که ناشی از میدان های کوانتمی غیرمادی می باشند توسط سیستم مغز به تاثیرات عمیق در بافت های مادی مغز منجر شود و این موضوع می تواند آغاز واکنشی باشد که طی آن می توان با استفاده از فرآیندهای مجازی بر دنیای واقعی تأثیراتی را گذاشت.

با توجه به این موضوع می توان گفت تفکرات در ذهن می تواند تاثیرات محیطی را ایجاد نمایند ولی نکات قابل توجهی در این خصوص وجود دارد که برد و قدرت این تأثیرات را مشخص می نماید.

امواج ذهنی

تفکرات باید به گونه ای باشند که بتواند با لایه های مادی واکنش دهد و پل های ارتباطی بین فضای مادی و غیرمادی باشد و دیگر اینکه نوع تفکرات باید به گونه ای طرح ریزی شود تا بتواند در ابعاد وسیع تر قدرت خود را حفظ نماید و به این ترتیب به نوعی انرژی لازم برای تأثیرگذاری را از خود محیط به دست آورد. این نکات در کاربرد انرژی ها نیز مهم می باشد. انرژی در حقیقت همان تفکر مثبتی است که دارای شکل اختصاصی خود می باشد چنانچه می تواند با استفاده از نیروی محیط مادی حرکت نماید و شکل ان به گونه ای است که چارچوب های جدید مادی ایجاد می نماید و با استفاده از آن بر محیط مادی تأثیر می گذارد.

شکل دادن به افکار باید به گونه ای باشد که بتواند نیروی لازم برای رانش اولیه را در خود داشته باشد و در ادامه از محیط انرژی لازم را برای حرکت و تاثیر به دست آورد و این یکی از مواردی است که اغلب باید با تلاش و سعی بسیار زیاد به دست آید زیرا شکل دادن به افکار بدون در نظر داشتن تاثیرات آن بر روی خود و محیط می تواند دردسر ساز باشد. پیدا کردن اشکال هندسی و ارتباط این اشکال با تفکرات مثبت و منفی نقطه آغاز این معما می باشد اشکال هندسی دایره ای و کروی شکل اغلب نمونه های مناسبی برای کار می باشند این اشکال می توانند انرژی لازم برای گسترش خود را از محیط دریافت نمایند و اشکال گوشه دار و تیز نمی توانند انرژی لازم را از محیط دریافت نمایند و انرژی لازم را از فرد تأمین می کنند و این موضوع باعث تحلیل انرژی می شود.

سابلیمینال

تحلیل این موضوع کمی پیچیده است ولی در مباحث قبلی به بخش هایی از آن اشاره نمودیم در این قسمت نیز لازم به ذکر است که تأثیرات نسبت حجم به سطح در این نوع پدیده ها مهم است. اشکال کروی بیشترین نسبت حجم به سطح را دارند و اشکال گوشه دار کمترین نسبت حجم به سطح را دارند و این موضوع در نحوه تعامل این اشکال در یک فضای کوانتمی مشترک مادی یا غیرمادی تأثیرگذار خواهد بود.

۱۰ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر شریفی

چگونه ضمیر ناخودآگاه را برنامه ریزی کنیم؟

چگونه ضمیر ناخودآگاه را برنامه ریزی کنیم؟

برای برنده شدن در هر بازی باید قوانین آن را اجرا کرد. در مورد ضمیر ناخودآگاه هم همین‌طور است؛ اگر از قوانین آن اطاعت کنید همواره موفق خواهید بود.

پیشنهاد می‌کنم قبل از مطالعه، این مطلب را بخوانید:ضمیر ناخودآگاه، شناخت غول درون

 

قوانین ضمیر ناخودآگاه

تکرار

برنامه‌های جدید که توسط ضمیر ناخودآگاه پذیرفته می‌شوند باید پرورانده شوند. هنگام برنامه‌ریزی ضمیر ناخودآگاه تکرار خیلی مهم است. تا زمانی تکرار کنید که توسط ضمیر ناخودآگاه پذیرفته شود. حتی بعد از پذیرش باورها و مسائل بازهم باید در مقاطع مختلف این تکرار صورت گیرد تا این باورها قوی باقی بمانند.

احساس

افزودن احساس به یک تلقین آن را مؤثر می‌کند. بهتر بگویم تا زمانی که احساس همراه تلقین نباشد اصلاً اسم آن را نمی‌شود تلقین گذاشت. احساس قدرت است و باعث می‌شود خیلی ناممکن‌ها ممکن شوند.

زمان حال

این‌یکی از قوانین ضمیر ناخودآگاه است که گاها در موردش اشتباه می‌شود. ضمیر خودآگاه سه زمان دارد. گذشته، حال و آینده ولی ضمیر ناخودآگاه فقط یک‌زمان دارد؛ زمان حال. گذشته در ضمیر ناخودآگاه یعنی نگاه از زمان حال به خاطرات و آینده یعنی پیش‌بینی حوادث از زمان حال.

چگونه ضمیر ناخودآگاه را برنامه‌ریزی کنیم

چرا عبارات تأکیدی جواب نمی‌دهند؟

با توجه به این قانون ضمیر ناخودآگاه (زمان حال) متوجه شدید که چرا خیلی از عبارات تأکیدی نه‌تنها جواب نمی‌دهند بلکه گاها جواب معکوس می‌دهند؟

عبارت من سالم و سلامت خواهم شد را در نظر بگیرید. این عبارت چه نکته‌ای را به ضمیر ناخودآگاه می‌فرستند؟

به یاد دارید که گفتیم ضمیر ناخودآگاه منطق ندارد. من اگر بگویم من سال دیگر درآمدم ۲۰ میلیون خواهد شد یعنی چی؟ یعنی الآن این درآمد را ندارم. پس وقتی می‌گوییم من سلامت خواهم شد ضمیر ناخودآگاه به این نتیجه می‌رسد که الآن شما سلامت نیستید.

جمله‌بندی درست: من سالم و سلامت هستم!

می‎‌دانم برای ذهن منطقی شما این‌ها عجیب است ولی خواهشا سعی نکنید با یک ژاپنی انگلیسی صحبت کن چون زبان ژاپنی عجیب است. زبان ضمیر ناخودآگاه عجیب است ولی این دلیل نمی‌شود که با زبان خودآگاه باهاش صحبت کنیم.

پیشنهاد می‌کنم این مطلب را هم بخوانید: امواج ذهنی (سابلیمینال) و نقدی بر تاثیر گذاری آن

 

چگونه ضمیر ناخودآگاه را برنامه‌ریزی کنیم تا به دنبال هدفی مشخص برود؟

ضمیر ناخودآگاه یک کامپیوتر جوینده هدف است. هر هدفی به آن داده شود، ضمیر ناخودآگاه در جستجوی برآورده کردن آن برمی‌آید. یک هدف زمانی در ضمیر ناخودآگاه ثبت می‌شود که شما انتظار وقوع آن را داشته باشید و وقوعش را قطعی و از پیش اتفاق افتاده بدانید.

یک مثال خوب: دارونما

دارونماها داروهایی هستند مشابه داروی واقعی که از مواد بی‌اثر پرشده‌اند. این مواد کاملاً در مورد بیماری موردنظر بی‌اثر هستند ولی در حداقل ۳۰% از بیماران نتایجی دقیقا برابر با نتایج داروهای واقعی گرفته‌اند. چگونه می‌توان این موضوع را توضیح داد؟ جالب اینجاست تأثیر دارونما زمانی به‌شدت زیاد می‌شود که درباره‌ی اثر دارویی آن مدتی با بیمار صحبت شود زیرا در آن زمان انتظار به وجود می‌آید.

دکتر استرنباخ در سال ۱۹۶۴ یک دارونما را به یک گروه تحت آزمایش داد و گفت که این دارو باعث احساس تهوع در شما می‌شود.

سپس یک دارونمای دیگر به گروه داد و گفت که این قرص فعالیت معده شمارا کاهش می‌دهد.

سپس دارونمای سوم را داد و گفت که نتیجه‌ی دیگری در پی دارد (چرا دروغ! این موردش یادم نمی‌آید؛ البته تأثیری هم در مفهوم موضوع ندارد.) در پایان مشاهده شد که نزدیک ۷۰% افراد دقیقا همان نتیجه‌ای را از دارونما گرفتند که انتظارش را داشتند درصورتی‌که دارونماها یکی بود.

برنامه‌ریزی ناخودآگاه

قدرت باور و انتظار

مطالعات نشان داده‌اند که عقاید یک بیمار می‌تواند به طرز چشم‌گیری تحت تأثیر صحبت پزشک و اطرافیان و در کل انتظار بیمار باشد. البته به‌جز صحبت‌ها موارد دیگر هم در انتظار بیمار تأثیر می‌گذارد. شاید خنده‌دار باشد ولی واقعیت است که در آزمایش‌ها ثابت‌شده است

قرص بزرگ تأثیرش از قرص کوچک بیشتر است.

قرص رنگی تأثیرش از قرص سفید بیشتر است.

شربت تلخ تأثیرش از شربت شیرین بیشتر است.

آمپول تأثیرش از قرص بیشتر است.

اگر قرص را پزشک بدهد تأثیرش از قرصی که پرستار بدهد بیشتر است.

همین‌جا صبر کنید!

مطالعه را متوقف کنید. مقداری باهم فکر کنیم!

قرص بزرگ بهتر از قرص کوچک است. به نظرتان از بچگی انتظار نداشتیم که چیزهای بزرگ قوی‌تر باشند؟

از بچگی به ما نگفتند که دارو تلخ است؟

همیشه به آمپول به دید درمان سریع‌تر نگاه نکردیم؟

و…

اکثر باورهای ما از زمان بچگی ما می‌آیند. فقط خواستم یادآوری کنم که ضمیر ناخودآگاه چگونه هنوز هم مثل بچه‌ها رفتار می‌کند.

دنده‌عقب با سرعت بی‌نهایت!

شما نمی‌توانید بخوابید! شما هرچقدر هم که تلاش کنید نمی‌توانید بخوابید. هرچقدر بیشتر تلاش کنید بیشتر بیدار می‌مانید. شما لباس سفید و نو پوشیدید؛ همش مراقبید که کثیف نشود ولی ظاهراً تمام مردم شهر حقوق گرفتن که آن روز لباس شمارا کثیف کنند. تا حالا شده که هرچقدر که فکر می‌کنید مکان یک‌چیز یا اسم یک شخص یادتان نیاید بعد به‌محض اینکه فکرتان رفت سمت دیگر مکان یا اسم شخص به یادتان بیاید؟

شما نمی‌توانید بخوابید. شما باید اجازه دهید تا به خواب فرو روید.

هرچه کردند از علاج و از دوا

گشت رنج افزون و حاجت ناروا

آن کنیزک از مرض چون موی شد

چشم شه از اشک خون چون جوی شد

ازقضا سرکنگبین صفرا فزود

روغن بادام خشکی می‌نمود

از هلیله قبض شد اطلاق رفت

آب آتش را مدد شد همچو نفت

البته این شعر مولانا برای درمان شخص گفته‌شده است ولی واقعاً گاهی آب آتش را مدد می‌شود همچو نفت. اجازه بدید واضح‌تر بگویم:

پیشنهاد می‌کنم این مطلب را هم بخوانید: مشکلات ذهنی سد راه باورها

 

امیل کوئه می‌گوید:

نیرویی که ضمیر ناخودآگاه باید به کاربرد تا کاری را انجام دهد برابر است قدرتی که صرف ضمیر خودآگاه می‌کنیم به توان دو. یعنی ما اگر ۳ واحد تلاش می‌کنیم که به خواب برویم ضمیر ناخودآگاه باید ۹ واحد تلاش کند تا ما خوابمان ببرد. البته این برای موارد ناخودآگاه مثل یادآوری یا خواب صدق می‌کند.

جدول یا پرتگاهِ ناخودآگاه

یک مثال دیگر: راه رفتن یک امر ناخودآگاه است. فکر کنم تمام مردمی که معلولیت جسمی خاصی نداشته باشند به‌راحتی می‌توانند روی جدول راه بروند و آیا می‌توانید روی چوبی محکم که بین دو برج قرار داده‌شده است راه بروید؟ ناخودآگاه کار خود را که راه رفتن است را می‌خواهد انجام دهد ولی خودآگاه با دخالتش کار را خراب می‌کند.

راه‌حل

فقط یک‌راه داریم ذهن خود را منحرف به چیز دیگری کنیم. فکر کنم الآن فهمیده باشیم که چرا موقع خواب برای بچه هامون قصه می‌گوییم! یا چرا برای کسی که مشکل خواب دارد تجویز می‌کنند که گوسفندها را بشمارد! یا کشف‌های مهم مثل جاذبه زمانی به فکر دانشمندان رسیده که فکرشان کشف نبوده است. حتماً همه‌ی شما شنیدید که ارشمیدس قانون خود رازمانی کشف کرد که اصلاً به آن فکر نمی‌کرده است. البته این مورد را هدف‌گذاری کرده بود ولی زمانی جواب به ذهنش رسید که داشت حمام می‌کرد.

تربیت هالیوودی ناخودآگاه

پس در مواردی که کار را باید ناخودآگاه انجام دهد سعی نکنید قدرت اراده و خودآگاه را زیاد درگیر کنید. یک موضوع دیگر در مورد ناخودآگاه بی‌منطق بودن آن است و این‌که فرقی بین رؤیا و واقعیت قائل نیست. الآن تصور کنید که یک لیموی ترش رادارید می‌خورید. ترش ترش! جوری که خوردنش برایتان سخت است. احتمالاً الآن بزاق دهان شما ترشح‌شده است.

این موضوع مثال ساده‌ای بود ولی استفاده‌ی اصلی ما چیز دیگری است. ما می‌توانیم برای ناخودآگاه نقش بازی کنیم و ناخودآگاه باور کند. مثلاً شما صبح از خواب بلند می‌شوید و وانمود می‌کنید که امروز خیلی روز خوبی است و بهترین اتفاقات منتظر شماست. شما روحیه‌ی خود را بالا می‌برید و معمولاً طی ۷۲ ساعت نقش بازی کردن اتفاقات خوبی برای شما خواهد افتاد.

پیشنهاد می‌کنم این مطلب را هم بخوانید: قانون جذب عشق

حریم سلطان

مریم اوزرلی بازیگر نقش خرم سلطان در سریال جنجالی حریم سلطان به دلیل بیماری روحی این سریال را رها کرده و به آلمان رفته است! این تیتر معروف خیلی از رسانه‌هاست در ماه‌های گذشته. یعنی نقش منفی و اتفاقات عجیبی که این بازیگر اجرا کرده است باعث این موضوع شده است؟ شاید!

تا اینجا در مورد موارد ساده‌ای همچون خواب صحبت شد ولی موضوعات مهم‌تر را هم می‌توان همین‌گونه انجام داد.

به‌طور مثال بیماری؛ همه‌ی ما می‌دانیم که عمل مقابله با بیماری و سیستم دفاعی بدن یک سیستم ناخودآگاه است. حال چرا باید زیاد در وضعیت مریضی بمانیم؟ زیرا وقتی مریض می‌شویم به‌طور مداوم به مریضی خود فکر می‌کنیم حتی سعی می‌کنیم با بدنمان مریضی را همراهی کنیم و بیشتر خود را به مریضی بزنیم تا یک مقدار محبت و توجه کسب کنیم.

خواب – بیداری ناخودآگاه –

شاید شما هم شنیده باشید که قدیمی‌ها به مریض می‌گویند: فقط بخواب! چون در حالت خواب خودآگاه خاموش است و ناخودآگاه به‌خوبی با استفاده از سیستم بازسازی و دفاعی بدن بیماری را از بین می‌برد.

جیمز هریوت دریکی از کتاب‌هایش یک مثال خوب را بیان می‌کند. هریوت می‌گوید: زمانی با یک کشاورز ملاقات کردم در آن زمان مشاهده کردم که یکی از گوسفندان کشاورز دارد درد می‌کشد. با معاینه‌ی او متوجه شدن دارای رحم عفونی است. من یک حرکت انسان‌دوستانه انجام دادم و به گوسفند یک آمپول زد که به گوسفند کمتر درد بکشد و به قول خودمان مرگش آسان شود ولی به کشاورز گفت که به گوسفند ویتامین زده است.

هفته‌ها بعد من باز آن کشاورز را دیدم. او از من تشکر کرد. گفت ممنون ویتامین شما اثر کرد گوسفند سه روز تمام خوابید و بعد که بیدار شد درمان شده بود.

من عمیقاً به فکر فرورفتم و نتیجه گرفتم: هر حیوانی مانند انسان توانایی معالجه‌ی خودش را دارد. فقط باید به آن فرصت داده شود. آمپول باعث شده بود گوسفند سه روز از درد و ترس و چیزهای دیگری که سیستم ایمنی‌اش را فلج کرده بود دور شده بود و بهبودیافته بود. (این فقط یک نقل‌قول از کتاب هریوت بود و به‌هیچ‌وجه تائید یا تکذیب نمی‌شود.)

غول درون کارش را می‌کند اگر خودآگاه با آن مداخله نکند.

۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر شریفی

مشکلات ذهنی بر سر باورها


مشکلات ذهنی

امروز می‌خواهم در مورد اصلی‌ترین مشکل ذهنی که باعث به وجود آمدن باورهای تضعیف‌کننده درون ما می‌شوند صحبت کنم.

در ابتدا بهتراست این مطلب را بخوانید: باورهای انسان و قانون جذب

بزرگ‌ترین مشکل ذهنی 

شاید مهم‌ترین مشکل ذهنی تعمیم دادن باشد. منظور از تعمیم دادن چیست؟ همه‌ی ما در زندگی ناگزیر از تعمیم دادن هستیم. توانایی ما برای بلند شدن از روی زمین و راه رفتن در اتاق، از این احساس اطمینان برمی‌خیزد که زمین زیر پا پایمان را نگاه خواهد داشت. اگر در این مورد شک داشتیم، نمی‌توانستیم این کار را بکنیم و از ترس در جای خود بی‌حرکت می‌ماندیم. اما واقعیت آن است که ما یاد گرفته‌ایم تعمیم دهیم که معمولاً زمین ما را نگاه می‌دارد و هیچ‌گاه از خود نمی‌پرسیم که آیا زمین مرا را نگاه خواهد داشت یا نه؟

یا وقتی به یک دستگیره در می‌رسیم! تا حالا از خود پرسیدید که خوب مکانیزم این دستگیره چگونه است؟ شاید مکانیزم جدیدی داشته باشد؟ یا مثل تمام دستگیره‌ها آن‌را به پایین کشیدید و در را باز کردید؟ از کجا می‌دانستید که این دستگیره را نباید به بالا یا داخل فشار دهید؟

این مطلب را هم بخوانید: آیا قانون جذب کار می‌کند؟

تعمیم دادن: مشکل ذهنی یا موهبت؟

این خیلی خوب است که ما بدون تجزیه‌وتحلیل و صرف وقت می‌توانیم در را باز کنیم ولی موضوع به همین باز کردن در ختم نمی‌شود. گاها این تعمیم کمکی به ما نمی‌کند. به‌طور مثال اگر کسی بارها ما را اذیت کرده است به‌جای آن‌که ببینیم آن شخص چه کسی است این موضوع را به نژاد، شهر، مرد، زن یا رئیس بودن آن‌ نسبت می‌دهیم. همه‌ی شما جملات این‌چنینی را شنیده‌اید: زن‌ها …. . مردها … . شمالی‌ها … . تهرانی‌ها … .

اگر جاهای خالی موارد مثبت باشند مشکلی به وجود نمی‌آید ولی متأسفانه ما موارد منفی را راحت‌تر تعمیم می‌دهیم.

ما باید به هرلحظه، به هر رابطه و به هر موقعیت با چارچوبی کاملاً جدید وارد شویم تا بتوانیم دست به کشف و اکتشاف بزنیم.

اگر کسی را در قالب و چارچوبی معین قرار دهیم، به دنبال راه‌هایی برای پشتیبانی از آن خواهیم گشت و بر ازآنجاکه مشخصاً جوینده یابنده است آن راه‌ها را خواهیم یافت.

یک داستان آموزنده

احتمالاً شما هم این داستان معروف را شنیده‌اید: فردی صبح بیدار شد و دید تبرش نیست و سریعاً به همسایه‌اش مشکوک شد و دید آن شخص یک دزد حرفه‌ای است. مثل دزدها راه می‌رود، مثل دزدها پچ‌پچ می‌کند حتی مثل دزدها لباس می‌پوشد. همین‌که می‌خواست نزد قاضی برود تبرش را که زنش آن را جابه‌جا کرده بود را پیدا کرد. بعد دوباره بیرون رفت. دید همسایه‌اش مثل یک آدم شریف راه می‌رود، مثل یک آدم شریف لباس می‌پوشد و مثل یک آدم شریف صحبت می‌کند.

ما هیچ‌گاه مسائل را همان‌گونه که هستند نمی‌بینیم. ما تمام مسائل را از فیلتر باورهایمان عبور می‌دهیم و می‌بینیم.

حتماً شده که شما با شخصی مدت‌ها بحث داشتید بر سر این موضوع که کدام بازیگر یا کدام فوتبالیست بهتر است. جالب اینجاست که در این‌گونه موارد از حرکات و چهره و صحبت‌های هر دو نفر مشخص است که به گفته خود اطمینان دارند. این دو نفر حتی وقتی فوتبال یا فیلم را نگاه می‌کنند متفاوت از هم می‌بینند.

مثال واضح‌تر: هیچ مادری در دنیا قبول نمی‌کند که فرزندش مشکل داشته باشد. اگر عده‌ای از راه به در شوند معمولاً تمام مادرها می‌گویند فرزند من پاک بود و دوستانش او را از راه به در کردند و گول دوستانش را خورد. فرزند من ساده است. هیچ مادری قبول نمی‌کند که شاید فرزند خود او هم یک نفر را از راه به در کرده است؛ نه اینکه بخواهد جلوی مردم این موضوع را این‌گونه نشان دهد، بلکه واقعاً آن مادر رفتارهای فرزندش را از فیلتر باورهای خود عبور می‌دهد.

خوش بینی

مثال خوب برای این مورد عینک است. شما اگر یک عینک سبز بزنید تمام اطراف را سبز خواهید دید ولی متأسفانه عینک باورها این‌قدر زیاد با ما بوده است که فکر می‌کنیم عینکی نداریم و ما درست می‌بینیم و بقیه اشتباه می‌بینند.

اگر از کسی –مخصوصاً کسی که خیلی او را قبول داریم- بشنویم که ما بی‌دست‌وپا هستیم، به دنبال شواهد این موضوع خواهیم گشت و هر چه به دنبالش بگردیم پیدا می‌کنیم. به همین دلیل بالای ۹۰% باورهای ما در بچگی شکل می‌گیرد؛ زمانی که پدر و مادر ما قهرمانان بی‌قیدوشرط زندگی‌مان هستند.

مشکل ذهنی برای عزیزانمان ایجاد نکنیم:

بزرگ‌ترین هدیه‌ای که ما می‌توانیم به فرزندانمان دهیم اعتمادبه‌نفس است. فقط اعتمادبه‌نفس.

آنتونی رابینز می‌گوید: “انسان ماشین اثبات باورهایش است.”

 
 
 مشکلات ذهنی
 

چقدر این جمله زیباست. یک ماشین چرخ‌گوشت چه‌کار می‌کند؟ فقط گوشت چرخ می‌کند.

یک ماشین آب‌میوه‌گیری چه طور؟ فقط آب‌میوه می‌گیرد.

یک ماشین جاروبرقی؟

و انسان ماشین اثبات باورهایش است: فقط می‌تواند باورهایش را اثبات کند و به دنبال شواهد تائید آن‌ها بگردد.

بیایید برای همنوعان خود و مخصوصا فرزندان خود مشکل ذهنی ایجاد نکنیم.

۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر شریفی

ضمیر ناخودآگاه، شناخت غول درون


ضمیر ناخودآگاه

ضمیر ناخودآگاه چیست؟ معمای استفاده از ضمیر ناخودآگاهتان این است که درک کنید چقدر از ضمیر خودآگاهتان متفاوت است. بااینکه ضمیر ناخودآگاه و ضمیر خودآگاه هر دو در یک بدن هستند، آن‌ها کاملاً مشخصات متفاوتی دارند. اگر همان‌طور که ضمیر ناخودآگاه در رویاها ارتباط برقرار می‌کند یک شخص دیگر با شما ارتباط برقرار می‌کرد، شما فکر می‌کردید آن مرد یا زن دیوانه هستند اما ضمیر ناخودآگاه شما دیوانه نیست. فقط زبانش با زبان خودآگاه فرق دارد.

اندازه‌ی ضمیر ناخودآگاه

ضمیر ناخودآگاه تقریباً ۹۲ درصد از کل مغز را تشکیل می‌دهد. ضمیر خودآگاه ۸% باقیمانده را تشکیل می‌دهد. بنابراین، ضمیر خودآگاه در مقایسه با ضمیر ناخودآگاه ناچیز است.

ضمیر ناخودآگاه منطق ندارد و به ورود حسی استناد می‌کند. بنابراین، به واقعیت و تصور یکسان واکنش نشان می‌دهد. برای مثال، وقتی خواب پرت شدن از ساختمان را می‌بینید بدنتان همان واکنشی را نشان می‌دهد که اگر در واقعیت این اتفاق برای شما بیفتد نشان می‌دهد. بدن شما عرق می‌کند، ضربان قلبتان بالا می‌رود و … .

پس این نکته خیلی مهم است. ضمیر ناخودآگاه تفاوت بین واقعی و خیالی را نمی‌داند. این مسئله ساخته‌ی ذهن من نیست و برایش مدارک علمی زیادی وجود دارد که من سرچ در این رابطه را به عهده شما خواننده گرامی می‌گذارم.

ضمیر ناخودآگاه

ناخودآگاه در مقابل خودآگاه

ضمیر خودآگاه عملکردهای ارادی را کنترل می‌کند. برای مثال من می‌توانم آگاهانه بازوی خودم را بالا و پایین ببرم. من می‌توانم به این‌طرف و آن‌طرف راه بروم. این‌ها اقدامات آگاهانه هستند.

یک نکته‌ی مهم این است که ضمیر خودآگاه در یک‌زمان تنها یک کار را می‌تواند انجام دهد و نمی‌تواند هم‌زمان دو کار را انجام دهد. ممکن است کسی بحث کند که هم‌زمان می‌تواند مطالعه کند و تلویزیون ببیند. اگر شما واقعاً از کاری که در یک‌لحظه انجام می‌دهید آگاه شوید، خواهید دید که شما یا در حال مطالعه هستید یا در حال تماشای تلویزیون. زمانی که شما فکر می‌کنید هم‌زمان دارید هر دو کار را انجام می‌دهید در حقیقت دارید سریعاً بین این دو کار تغییر حالت می‌دهید.

پیشنهاد می‌کنم این مطلب را هم بخوانید: قانون جذب کار می‌کند؟

 

کمک پنهانی ناخودآگاه

تا حالا شده که کسی از شما بخواهد که سعی کنید با یکدست به بالای سرتان ضربه بزنید و هم‌زمان دست خود را در جهت عقربه‌های ساعت روی شکم خود بمالید؟ معمولاً در ابتدا چنین کاری غیرممکن است ولی بعد از مدتی هر کس قادر به انجام این کار است. چرا؟

به دلیل اینکه مغز شما بعد از چند بار تکرار این کار یک کار را به ناخودآگاه منتقل می‌کند. مثل دوچرخه‌سواری و با تلفن حرف زدن. اگر تازه دوچرخه‌سواری یاد گرفته باشید و بخواهید این کار را انجام دهید احتمالاً جوری زمین می‌خورید که تا یک هفته هرکسی شمارا می‌بیند ناخودآگاه می‌خندد. شما انسان خوبی هستید و باعث شادی مردم می‌شوید تا اینکه! دوچرخه‌سواری وارد ضمیر ناخودآگاه شما می‌شود و دیگر اطرافیانتان باید دنبال سوژه‌ی دیگری برای خنده‌هایشان باشند چون شما به‌راحتی می‌توانید یک کار آگاهانه مثل صحبت کردن با تلفن را با دوچرخه‌سواری هم‌زمان انجام دهید.

یک مقاله در نیویورک‌تایمز چاپ‌شده و طی یک پژوهش عملی ثابت کردند که افراد نمی‌توانند به‌صورت آگاهانه هم‌زمان رانندگی کنند و با تلفن همراهشان صحبت کنند. به‌عبارت‌دیگر، شما یکی از دو کار را آگاهانه انجام می‌دهید اما هر دو را هم‌زمان آگاهانه انجام نمی‌دهید.

چند بارشده که با تلفن همراه در حال صحبت بودید و بدون سوئیچ از خانه بیرون رفتید؟

چند بار در حالی داشتید فیلم نگاه می‌کردید یکهو متوجه شدید که هیچی از حرف‌های کسی که پشت تلفن است، نفهمیدید؟

شناخت خودآگاه

ضمیر خودآگاه منطقی است و توانایی تفکر، فکر کردن به‌صورت خودکار، استدلال، انتقاد، تحلیل، قضاوت، پسندیدن، انتخاب، برنامه‌ریزی و … را دارد.

ضمیر خودآگاه تا سه‌سالگی شروع به رشد نمی‌کند و تا حدود ۲۰ سالگی رشد آن کامل نمی‌شود.

ضمیر خودآگاه دارای حس‌آگاهی است. اشخاص، مکان‌ها، شرایط و چیزها را می‌شناسد. ضمیر خودآگاه می‌داند که می‌داند. ضمیر خودآگاه دارای اراده است. اراده توانایی ضمیر خودآگاه برای شروع و هدایت یک فکر یا عمل است. اراده به جهت‌گیری افکارتان کمک می‌کند.

غول درون

شناخت ضمیر ناخودآگاه

برعکس، ضمیر ناخودآگاه منطقی نیست و ذهن احساسی است. ضمیر ناخودآگاه منبع عشق، کینه، دل‌تنگی، ترس، شادی، شوق و … است. وقتی می‌گویید احساس می‌کنم منبع صحبت ضمیر ناخودآگاه است.

پیشنهاد می‌کنم که این مطلب را هم بخوانید: قانون جذب چیست؟ رابطه‌ی دقیق احساسات و قانون جذب

 

یک مثال: دیدید وقتی شخصی عصبانی می‌شود می‌گوید اصلاً هیچی متوجه نشدم؟ اون لحظه اصلاً فکرم کار نکرد؟

یک‌چیز شگفت‌انگیز در مورد ضمیر ناخودآگاه این است که این کارهایش بدون تلاش و ۲۴ ساعته است. برای استفاده از ضمیر ناخودآگاه شما هیچ تلاش آگاهانه‌ای نیاز ندارید.

کار ناخودآگاه در مقابل کار خودآگاه

انجام کاری با ضمیر خودآگاه نیازمند تلاش است. به یاد بیاورید که چگونه اولین باری که رانندگی می‌کردید خسته می‌شدید. باید حواستان به همه‌جا می‌بود ولی الآن به‌راحتی پشت فرمون می‌نشینید گاها با موبایل صحبت می‌کنید و رانندگانی که از رانندگی آن‌ها خوشتان نیاید را مورد لطف خود قرار می‌دهید.

رانندگی اینقدر برایتان آسان شده که بدون تلاش انجام می‌شود.

مثال دیگر بستن بند کفش‌هایتان است. شاید الآن نتوانید برای کسی توضیح بدید که چگونه باید بند کفش‌هایش را ببندد ولی هرروز به‌سرعت برق این کار را انجام می‌دهید. راستی شما می‌توانید کاملاً توضیح دهید که چگونه باید بند کفش را بست؟

قدرت ضمیر ناخودآگاه

ضمیر خودآگاه دارای اراده است و ضمیر ناخودآگاه دارای قدرت. وقتی ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه باهم هماهنگ باشند، شما اراده‌ی قدرتمندی دارید. شما تک ذهنه می‌شوید. اما وقتی این دو در تضاد باشند اراده سست می‌شود و به‌اصطلاح شما دو ذهنه می‌شوید.

ادامه دارد …

ضمیر ناخودآگاه غول درون شماست …

منتظر نظرات زیبای شما هستم …
۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۴۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر شریفی

چگونه پولدار شوم؟ اول دوراهی ثروت و فقر


چگونه پولدار شوم؟

چگونه پولدار شوم! چند بار این سوال را از خود پرسیده‌اید؟

 در ابتدا پیشنهاد می‌کنم راز جذب ثروت را مطالعه کنید.

پول تنها یک ابزار است که در اختیار دارید تا آنچه در زندگی دوست دارید را تجربه کنید. وقتی درباره‌ی کارهایی که با پول می‌توانید انجام دهید فکر می‌کنید نسبت به زمانی که فقط به پول فکر می‌کنید عشق و شور و شوق به مراتب بیشتری را احساس می‌کنید.

تصور کنید آن‌چه را دوست دارید هم اکنون دارید و آن‌کارهایی که دوست دارید را انجام می‌دهید. آن‌گاه خیلی احساستان بهتر است نسبت به زمانی که در مورد خود پول فکر می‌کنید.

قانون جذب، قانون احساس

شما باید احساس خوبی داشته باشید تا چیزهایی که می‌خواهید را به دست بیاورید. طبیعی است که به چیزهایی که با پول به دست می‌آورید خیلی حس بهتری و راحت‌تری می‌توان داشت تا به خود پول.

۱۰۰ میلیون تومان در حساب بانکی صرفا یک عدد است ولی یک ماشین عالی را خیلی راحت‌تر می‌توان حس کرد. سعی کنید وقت خود را صرف احساس چیزهایی که قرار است داشته باشید بکنید نه خود مبلغ حساب بانکی.

قانون جذب، قانون نامحدود

اشتباه نکنید! فکر نکنید پول تنها راهی است که می‌توانید چیزی را جذب کنید. این دیدگاه خیلی محدود است در صورتی که قانون جذب نامحدود است. شما می‌توانید در قرعه کشی برنده شوید. می‌توانید به صورت کاملا اتفاقی –برای کسانی که قانون جذب را نمی‌شناسند یا کاملا بر طبق قانون جذب برای کسانی که آن را می‌شناسند- به یک ماشین حتی نصف قیمت اصلی برخورد کنید. می‌توانید خدمتی در قبال چیزی که می‌خواهید ارائه کنید و … .

من نمی‌خواهم بگویم که به دریافت پول و افزایش درآمدتان فکر نکنید فقط می‌خواهم بگویم چیزهایی که با پول می‌توانید به دست بیاورید خیلی راحت‌تر احساس می‌شوند و مسئله خیلی مهم‌تر این‌که محدود فکر نکنید.

چگونه ثروتمند شوم

راه‌های قانون جذب

بگذارید خیالتان را راحت کنم. تا زمانی که خواسته‌ی خود نرسیدی به هیچ وجه نمی‌توانید حدس بزنید که از چه طریقی دریافتش خواهید کرد. کافی است اطراف خود را نگاهی بیاندازید. تعداد زیادی از افراد حتی شغلشان را یک اتفاق رقم زده است.

قانون جذب می‌داند

شما نمی‌دانید اما قانون جذب می‌داند. قانون جذب شیوه‌ای عالی خواهد یافت تا دریافتش کنید. ذهن بشری ما محدود است اما نبوغ الهی نامحدود. شیوه‌های پروردگار عالم از ذهن بشری ما خارج است. با فکر این‌که پول تنها راه به دست آوردن چیزیست که می‌خواهید زندگی‌تان را محدود نکنید. پول را تنها هدف زندگی‌تان قرار ندهید، بلکه آنچه می‌خواهید باشید، انجام دهید، یا داشته باشید را به عنوان هدف خود قرار دهید.

اگر خانه‌ای جدید می‌خواهید، لذت زندگی در آن خانه را تصور و احساس کنید. اگر لباس‌های زیبا، لوازم خانگی، یا ماشین می‌خواهید؛ اگر می‌خواهید کالج بروید، به کشور دیگری نقل مکان کنید، آموزش موسیقی، بازیگری یا ورزشی ببینید، تصورش را بکنید! تمام این‌ها می‌توانند از راه‌های مختلف و نامحدود سوی شما بیایند.

قانون اصلی جذب پول

برای پول تنها یک قانون وجود دارد: شما هرگز نمی‌توانید پول را بر احساس خوب مقدم بدانید. اگر این کار را بکنید از قانون جذب تخطی کرده‌اید. شما اول باید احساس خوب داشته باشید بعد پول به سمت شما سرازیر می‌شود.

البته این قانون نه تنها برای پول بلکه برای همه چیز صادق است. کلا نقطه مشترک تمام خوشبختی‌ها احساس خوب است ولی در این مطلب تمرکز ما بیشتر روی جذب پول است. یک تصویر زیبا در این رابطه در یکی از بلاگ‌ها پیدا کردم که براتون به اشتراک می‌گذارم.

این مطلب را هم بخوانید: قانون جذب عشق 

چگونه پولدار شوم

“اگر به عشق نیاز دارید، سعی کنید بفهمید که تنها راه گرفتن عشق، دادن عشق است. هر چه بیشتر بدهید بیشتر خواهید گرفت، و تنها راهی که می‌توانید عشق بدهید این است که خود را از آن لبریز سازید تا به یک مغناطیس بدل شوید”

                                                                                                                             چالز هانل

                                                                                                                        نویسنده‌ی تفکر نو

کار اجباری یا کار بر اساس قانون جذب؟

اگر دارید کار می‌کنید چون فکر می‌کنید تنها راهیست که می‌توانید پول درآورید، و به آن علاقه‌ای ندارید، این‌طوری هرگز پول یا شغلی که دوست دارید را به دست نمی‌آورید. شغلی که دوست دارید همین حالا وجود دارد و تنها کاری که باید برای به دست آوردن آن انجام دهید احساس خوب به شغلتان است. به نکات مثبت شغل فعلی‌تان تمرکز کنید. شما عشق می‌دهید و اینجاست که قدرت قانون جذب در اختیار شما قرار می‌گیرد.

شکسپیر زمانی گفت:
من همیشه خوشحال هستم، می دانید چرا؟
انتطارات همیشه صدمه زننده هستند
زندگی کوتاه است
پس به زندگی ات عشق بورز
خوشحال باش
و لبخند بزن
فقط برای خودت زندگی کن
و قبل از اینکه صحبت کنی، گوش کن!
قبل از اینکه بنویسی، فکر کن!
قبل از اینکه خرج کنی، در آمد داشته باش!
قبل از اینکه دعا کنی، ببخش!
قبل از اینکه صدمه بزنی، احساس کن!
قبل از تنفر، عشق بورز!
زندگی این است
احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

کل این مطلب بی‌نظیره ولی جا داره جمله اولش را دوباره تکرار کنم.

“من همیشه خوشحال هستم”

بزرگان همه احساس خود را به خوبی به خدمت گرفتند.

۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۴۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر شریفی

قانون جذب عشق چیست؟

 
 

 

فقط دونستن این موارد کافی نیست. تصمیم بگیریم همین حالا از قانون جذب عشق استفاده کنیم

۱۹ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۰۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر شریفی

امواج ذهنی (سابلیمینال) و نقدی بر تاثیر گذاری آن

امواج ذهنی (سابلیمینال) و نقدی بر تاثیر گذاری آن

امواج مغزی

امواج ذهنی

– البته نام اصلی این پدیده سابلیمینال یا محرک‌های زیر استانه است که در ایران به نام امواج ذهنی معروف شده است.

امواج ذهنی یا محرک‌های زیرآستانه‌ای (در انگلیسی Subliminal stimuli) در تقابل با محرک‌های فراآستانه‌ای به هرگونه محرک حسی که پایین‌تر از آستانه مطلق فردی برای ادراک آگاهانه باشد اطلاق می‌گردد. مفهوم ادراک زیرآستانه‌ای از این‌رو شایان توجه است که می‌گوید اندیشه، احساسات و رفتار مردم متأثر از محرکی است که علیرغم عدم آگاهی از آن، ادراک می‌گردد. این پدیده ابتدا در سال ۱۸۹۷ مطرح شد، ولی در ۱۹۵۷ جستار «امواج ذهنی»، هنگامی که آگهی‌سازان و چیره‌دستان وادی تبلیغات، ادعای کاربرد بالقوه آن‌را در تحریک خریداران مطرح ساختند، به گفتمانی جنجالی بدل شد. این در حالیست که

پژوهش‌های علمی متعاقب، از سنجش بیشتر این ادعاهای بازاریابی، در غیاب یک اثر دارونمایی صِرف، برای رسیدن به نتایجی درخور اعتماد، ناتوان بوده‌اند.

 

محتویات

  • ۱ انواع امواج ذهنی
    • ۱.۱ دیداری(پنهان کردن عکس در فریم های فیلم)
    • ۱.۲ شنیداری
  • ۲ تاریخچه امواج ذهنی
  • ۳ استفاده از پیام‌های زیرآستانه‌ای در سینما
  • ۴ اثر گذاری
  • ۵ منابع
  • ۶ جستارهای وابسته
  • ۷ مطالعه بیشتر

انواع امواج ذهنی

محرک‌های زیراستانه‌ای را به دو شکل دیداری و شنیداری طبقه‌بندی می‌کنند.

امواج ذهنی دیداری(پنهان کردن عکس در فریم های فیلم)

امواج ذهنی دیداری تصاویری‌اند که زودتر از دریافت بیننده از جلو چشمش عبور می‌کنند یا اینکه به‌صورت نهانی در نگاره‌ای گنجانده شده‌اند. ادعا می‌شود این‌گونه تصاویر در ناخودآگاه بیننده تأثیر می‌کنند.

امواج ذهنی شنیداری (revercing یا برگردان موسیقی…)

امواج ذهنی شنیداری پیام‌هایی‌اند که با بلندایی آرامتر از آستانه شنوایی فرد نجوا می‌شوند یا اینکه به‌صورت برگردان در فرایندی با نام «وارون‌نگاری» به گوش شنونده می‌رسند. ادعا می‌شود این پیام‌ها در ناخودآگاه شنونده تأثیر می‌کنند. مثلاً در سال ۱۹۸۸ قاتل زنجیره‌ای ریچارد رامیرز، در دادرسی‌اش چنین اظهار داشت که موسیقی گروه ای‌سی/دی‌سی و به‌ویژه آهنگ «ولگرد شب» از آلبوم شاهراهی به‌سوی دوزخ الهام‌بخش او برای ارتکاب جنایت بوده‌است.[۲] دیوید جان اوتس، یکی از بنیان‌گزاران نظریه برگردان گفتار مدعی شد آهنگ «شاهراهی به‌سوی دوزخ» در همان آلبوم، دربردارنده پیام‌های نهان‌سازی شده، «قانون منم»، «نام من ابلیس است» و «او ازآن دوزخ است» در برگردان خود است که ممکن است در برانگیختن قاتل مؤثر بوده باشند.

تاریخچه امواج ذهنی

دکتر ا. و. اسکریپچر مدیر آزمایشگاه بخش روانشناسی دانشگاه ییل در سال ۱۸۹۷ کتابی با نام روانشناسی نوین منتشر کرد که در آن برای نخستین بار به تشریح بنیادی پیام‌های زیرآستانه‌ای (امواج ذهنی) پرداخت.

از آن پس درمورد توانمندی پدیده ادراک زیرآستانه‌ای، ادعاهای بسیاری شنیده شده که شاید شناخته‌شده‌ترین آنها در سال ۱۹۵۷ ازسوی جیمز ویکاری یک فروشنده پژوهشگر مطرح گردیده است. او مدعی شد که در طول یک دوره شش هفته‌ای به ۴۵۶۹۹ مشتری در سینمایی واقع در فورت لی نیوجرسی در میان فیلم پیکنیک دو پیام تبلیغاتی نشان داده شده بود:

«گرسنه‌اید؟ پاپ‌کُرن بخورید» و «کوکاکولا بنوشید» که به گفته او در هر ۵ ثانیه یکبار به مدت سه‌هزارم ثانیه این پیام‌ها نمایش داده شده بودند. زمان آن پیام‌ها چنان کوتاه بودند که آنها هرگز آگاهانه ازسوی کسی دریافت نمی‌شدند، اما ویکاری ادعا کرد که در طول این دوره ۶ هفته‌ای با همه ‌آنکه مشتریان از پیام‌ها ناآگاه بودند، فروش پاپ‌کُرن، ۵۷٫۸% و فروش کوکاکولا، ۱۸٫۱% افزایش یافتند ویکاری اصطلاح «آگهی زیرآستانه‌ای» را برای نخستین‌بار به‌کار برد و آنگاه شرکت تبلیغاتی فرافکنی زیرآستانه‌ای را براساس آن آزمایش شش هفته‌ای بنیان نهاد.

او هرگز شرح تفصیلی از بررسی‌هایش منتشر نساخت و هیچ گواه مستقلی نیز در پشتیبانی ادعاهایش ارائه نشد. سرانجام در سال ۱۹۶۲،‌ او اقرار نمود که پژوهش نخست، ساختگی بوده و چیزی جز بستری به‌جهت بازاریابی نبوده است. شواهد نیز این اقرارها را تأیید نمودند. گرچه پیش از اعترافات ویکاری، ادعاهای او در کتاب راغبان پنهان اثر وینس پکارد ترویج شدند و جنجالی عمومی را در مورد تئوری توطئه دولتها و جریانات برای استفاده از این شیوه درجهت منافع خود، برپا نمودند. پرداختن به تبلیغات زیرآستانه‌ای در سال ۱۹۵۸ متعاقب این امر در بریتانیا و استرالیا و شبکه‌های رادیو-تلویزیونی امریکا ممنوع گردید.

در همان سال ویکاری آزمایشی را در تلویزیون کانادا ترتیب داد که در آن پیام «هم اکنون تلفن بزنید» را صدها بار بصورت سریع از نظر بینندگان می‌گذراند که البته هیچ نتیجه قابل توجهی را در افزودن تلفن‌های زده شده، دربر نداشت.

امواج ذهنی

ادعاهای دیگر درمورد تأثیر شگفت‌آور امواج ذهنی در سال ۱۹۷۳ توسط ویلسون برایان کی در کتاب‌هایش از جمله «اغوای زیرآستانه‌ای» و «بهره‌کشی جنسی رسانه‌ها» مطرح شد. کی در آن کتب ادعا نموده بود که برای اغوای مصرف کنندگان، گاهی از نمادها یا واژه‌های جنسی زیر آستانه استفاده می‌شود. به باور او، باهمه‌اینکه واژه‌های جاسازی شده، آگاهانه دریافت نمی‌گردند ولی ناآگاهانه درک شده و باعث فراخوانی برانگیختگی جنسی شده که فراورده را برای خریداران، جذاب‌تر می‌نمایند. اگر چه ادعاهای کی بسیار شناخته شده هستند، ولی هیچ مدرک مستقلی در پشتیبانی ادعای تأثیر چنین استفاده‌هایی یا حتی وجود داشتن آنها موجود نیست.

به هر صورت، نگرانی همگانی باعث شد تا انجمن صنفی ارتباطات امریکا (اف‌سی‌سی) در سال ۱۹۷۴ دست بکار شود و بیانیه‌ای صادر نماید که خط‌مشی آن براین پایه باشد که تبلیغات زیرآستانه‌ای «منافی منافع عمومی جامعه» بوده و به‌قصد فریب مردم می‌باشد.

در سال ۱۹۷۸ شبکه تلویزیونی KAKE-TV شهر ویچیتا در ایالت کانزاس امریکا از پلیس مجوز ویژه‌ای دریافت داشت تا امواج ذهنی را در گزارشی از قتل‌های زنجیره‌ای آن ایالت در کوششی برای به دام انداختن قاتل آن‌ها بگنجاند. پیام این امواج ذهنی شامل جمله «همین حالا به پلیس زنگ بزن» و همچنین نمایی از یک عینک بود. عینک نیز ازاین‌رو گنجانده شده بود که در زمان قتل قربانی، عینکی روی کمد او قرار گرفته بود و پلیس چنان می‌انگاشت که دیدن این عینک شاید حس ترحم قاتل را برانگیزد. این تلاش نافرجام بود و پلیس نیز موردی از افزایش تماس‌ها بعد از برنامه گزارش ننمود.

امواج ذهنی در گروه متال؟

در سال ۱۹۸۵ در نوادا دو مرد جوان با نام‌های جیمز ونس و ریموند بلکنپ ضمن پیمانی با یکدیگر برآن‌شدند تا همزمان خودکشی کنند. به‌هنگام شلیک گلوله، بلکنپ دردم جان باخت ولی ونس علیرغم ‌آنکه سخت آسیب دید زنده ماند. خانواده قربانیان بر آن باور بودند که گروه هوی متال انگلیسی، جوداس پریست در این ماجرا مقصر اصلی‌ است. پس در سال ۱۹۹۰، دادخواستی بر این ادعا فراهم آوردند که آلبوم سال ۱۹۷۸ جوداس پریست کلاس منقوش دربردارنده پیام‌های نهانی، شامل عبارت «انجامش بده» در لابلای آهنگ «بدست تو بهتره، بهتر از من»، و پیام‌های مختلف نهانی برگردان‌شده بوده که انگیزه اقدام قربانیان بوده است. پرونده از سوی قاضی به‌دلیل نبود شواهد کافی از جاسازی پیام‌های زیرآستانه‌ای در آهنگ‌ها، مختومه اعلام شد و قاضی پرونده نیز چنین اظهارداشت: پژوهش علمی ارائه شده ثابت نمی‌کند امواج ذهنی، حتی اگر ادراک هم شوند، دستمایه شکل‌گیری و سرعت‌بخشی اقدامی به این بزرگی شوند. عوامل دیگری جدای امواج ذهنی توجیه کننده رفتار درگذشتگان بوده اند اعضاء گروه جوداس پریست نیز گفتند که اگر می‌خواستند فرمان‌های زیرآستانه‌ای را در آهنگهایشان بگنجانند که موجب مرگ هواخواهانشان شود که این امر برخلاف اصل تولید می‌بود و آنها ترجیح می‌دهند فرمان «صفحه‌های بیشتری از ما بخرید» را بجای آن درون آهنگ‌هایشان وارد سازند.

امواج ذهنی در کمپین تبلیغاتی

در کمپین تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰ آمریکا، در یک فعالیت تبلیغاتی تلویزیونی برای نامزد جمهوریخواه، جورج بوش واژه (دیوانسالاران (BUREAUCRATS) (و گاهی بخشی از آن در پشت‌زمینه تصویر نمایش داده می‌شد که در یک فریم آن فقط بخش انتهایی واژه یعنی RATS به‌معنی موش‌ها در کادر دیده می‌شد. انجمن صنفی ارتباطات امریکا (اف‌سی‌سی) مسأله را بررسی نمود، ولی برای این پرونده هرگز کیفرخواستی صادر نشد.

استفاده از امواج ذهنی در سینما

همزمان با بیش‌انگاری پیامدهای امواج ذهنی در فرهنگ عامه، به‌کارگیری تصاویر زیرآستانه‌ای در صنعت سینما نیز گسترش یافت. نخستین کاربرد شناخته‌شده شاید در فیلم ترسناک جن‌گیر (محصول ۱۹۷۴) برای بهره‌گیری از تصویر زیرآستانه‌ای دلهره‌آور و درعین‌حال کارساز شیطان سپیدچهره (کاپتان هاودی) که در کابوس پدر کاراس برای چند ثانیه پدیدار می‌شود، بوده است.

در فیلم باشگاه مبارزه (محصول ۱۹۹۹) نیز از این شگرد بارها در سکانس‌های ماقبل ملاقات شخصیت اصلی فیلم با تایلر دردن دیگر شخصیت عمده فیلم با بازی برد پیت استفاده شد. کارگردان دیوید فینچر حضور تایلر را در فریم‌هایی برای اثربخشی زیرآستانه‌ای گنجانید (در دقایق ۳:۵۷، ۶:۰۴، ۷:۱۵ و ۱۲:۰۶) وی درباب این کاربرد چنین گفته است: «قهرمان فیلم درحال آفرینش تایلر دردن در ذهن خویش است، چنانچه در این دوره زمانی تایلر تنها در دامنه ذهن هشیارش نقش بسته است. خود این شگرد، در جایی در فیلم هم توسط تایلر به‌کار گرفته می‌شود. بدین ترتیب که او فریم‌هایی از تصاویر مستهجن را لابه‌لای یک فیلم کودکان می‌گنجاند که پس از نمایش باعث آزردگی و در نتیجه گریستن ناخودآگاه آنان می‌شود. شوخی‌ای که توسط کارگردان در بخش پایانی خود فیلم هم به‌کار گرفته شده‌ است.

در فیلم کلوورفیلد (محصول ۲۰۰۸)، می‌توان سه مورد از امواج ذهنی را در بخش‌های مختلف فیلم، به‌هنگام پخش تصویر مشاهده نمود. عکسها در حقیقت فریم‌هایی از فیلم‌های کلاسیک هیولایی چون کینگ کونگ هستند. در گوشه سمت راست بالای پوستر فیلم نیز در ابری برفراز مجسمه آزادی می‌توان یک موجود هیولایی با دهانی نیمه باز که در تصویر نهان گشته را یافت.

اثر گذاری امواج ذهنی

باور توانایی دریافت امواج ذهنی و دگرگون‌سازی اندیشه و کردار مردم با این ابزار، دستاویزی برای بسیاری از شرکت‌ها برای آگهی از راه به‌کارگیری آن شده است. اگرچه تا کنون هیچ گواهی به نشان اینکه گوش فرادهی یا دیدن پیاپی امواج ذهنی روشی کارساز است پیدا نشده است. آنچه پژوهشگران روانشناس برآن به اجماع عمومی رسیده‌اند این است که امواج ذهنی پیامدی قوی و دیرپا بر رفتار ایجاد نمی‌کنند و پژوهش‌های آزمایشگاهی نیز اثری ضعیف در پس آثار زودگذر کوچک برروی فکر را آشکار کردند. مثلاً پیش‌آماده‌سازی افراد تشنه شنیدن یک واژه زیرآستانه‌ای می‌تواند در دوره کوتاهی، یک آگهی مربوط به یک نوشابه را مجاب کننده‌تر جلوه دهد ولی ارزش شواهد، نشان می‌دهد که افراد باید به ادراک محرک آگاه باشند پیش از اینکه حرکتی را پدید آورده یا واکنش‌های همیشگی‌شان به این محرک‌ها را تغییر دهند. بنابراین هر چند که ادراک امواج ذهنی ممکن است باعث شود که ما حدس‌های درستی در مورد وی‍ژگی‌های محرک بزنیم، ولی نمی‌تواند یک انسان را به سمت مشخصی سوق دهد یا عمیقاً در بهبود عملکرد یک فرد مؤثر باشد.

۱۹ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
امیر شریفی